از امروز بنده به عنوان یک دوشیزه مستقل و خانه دار زندگی جدیدی را شروع کرده ام که بی نهایت هم از آن لذت میبرم . امروز به معنای واقعی شیرنی بعد از سختی را چشیدم و هنوز آنر را مزه مزه میکنم . دلم میخواهد طعمش را بشود ضبط کرد و نگه داشت . انقدر همه چیز آرام و تمیز و خوب است که باورم نمیشود دیگر سختی در پیش باشد . بله ، با خریدن یخچال تمیزتر و رد کردن یخچال سبز رنگ قدیمی قبلی، زندگی مجردی و تازه من از امروز شکل دیگری به خود گرفت . اینکه همه چیز به یخچال بستگی داشته باشد خنده دار است اما واقعا این قسمت آخر ماجرا بود و اگر اتفاق نمی افتاد معلوم نبود تا کی من لب به چیزی نمیزدم . حالا اتاق مرتب و تمیز فقط انتظار پدر را میکشد که با فرشی پوشیده شود :) آشپزخانه سفید تر از برف و خوش بو . کمد لباس مرتب و لباس ها را اتو زده ام و آویزان کرده ام . کتابخانه چوبی را با کاغذ کادوی گل گلی دکور داده ام . میز نهار خوری گرد هم رو میزی بنفش دارد و گوشه اتاق است . همه چیز آنقدر خوب است که دلم میخواهد بغلشان کنم و ببوسمشان  :* از امشب هم مقاله جدید را شروع میکنم و برای دو ترم زندگی در این چهار دیواری دوست داشتنی ، برنامه ریزی میکنم . این ترم درسی به نام نور و صدا داریم که به نطر جالب میاد . حتما پی نوشت میکنم شاید به درد شما هم بخورد :)


و اما اولین خاطره این ترم . بنده طبق معمول در کلاس روز دوشنبه زبان درازی کردم و بعد از اظهار نظر کامل استاد درباره " تخیل " با گفتن : استاد میشود تخیل را قبول نداشت؟ کل یک ساعت کلاس را زیر سوال بردم :)) و با نگاهای علامت سوالی بچه ها که البته همیشگی و عادی است رو به رو شدم که میگفتند نگار باز شروع کرد :)) البته استاد هم از آن استاد های دوست داشتنی است که مثل خودم سرش بوی قرمه سبزی میدهد :)) گفت البته اگر نظری داری بیان کن . بعد از ده دقیقه که صحبت هایم طبق نظر خودم تمام شد ، یکی از دانشجویان در پی متقاعد کردن من برای پذیرش خیال برای جبران نواقص انسان شروع به صحبت کرد . که نه تنها من بلکه در دستشویی و در پی صحبت های دخترانه ای که در آنجا بعد از هر کلاسی ، با دوستان انجام میدهیم، فهمیدم هیچ کسی متوجه صحبت های دو جانبه ایشان نشده . استاد جان هم برای هفته بعد پیشنهاد مناظره بین من و نظر دوست دیگر را داد و بقیه را به جانبداری یا اظهار نظر جدید دعوت کرد . در آخر منی که با کل یک ساعت بحث آن کلاس مخالف بودم به خاطر جسارت در بیان مخالفتم و اظهار نظر خودم و بیان کردن اینکه  " من خیال را قبول ندارم " و نه اینکه " خیال وجود ندارد "  از استاد نشان باهوشی و نمره مثبت را گرفتم :))‌ لذت بخش تر از این نمیشد که یک استاد با سواد و تحصیل کرده خارجی و انقدر دوست داشتنی و اهل بحث به من بگوید باهوش ِ با جسارت :))) هیچی هم نباشد انگیزه خوبی برای گرفتن نمره کامل در این درس کسل کننده تجزیه و تجلیل است .


نظر شما در مورد خیال چیه ؟