خب همیشه که نمیتونم همون دختری باشم که عاشق توت فرنگی و روزای شهریوره ، اون دختری که  همیشه میخنده و شاده و خوش برخورده ، همیشه که نمیتونم سر و وضع خوب داشته باشم و چشام بخنده ، گاهی هم به جای توت فرنگی تو روزای سرد زمستون فقط میشه تو کیفم آدامسشو پیدا کنم . با حرص بجومش و بعد که شیرینیش تموم شد هم نندازمش دور ، خودمو قانع کنم که آخه مگه زندگی فقط روزای خوب و شیرین داره ! خیلی سخته که الان دوباره بخوام مثل یکی دو سال قبل همون قدر رها و شاید شاد باشم. هرچی میگذره آدم دستش خودش نیست ولی دنبال یه علتی میگرده برای شاد بودن . من نمیتونم و حتی شده که چند روز پیش به خاطر اینکه نتونستم در آبلیمو را باز کنم نشستم های های گریه کردم ، اینجا نمیشه حموم رفت تند تند و حداقل بین حموم تا حموم بعدی سه روز فاصله میشه :/ چون آب از سرما زیاد بلافاصله یخ میکنه . تازه پریشب هم علاوه بر آب یخ کله دوش یدفعه افتاد تو سرم :)))) نمیدونستم بخندم یا گریه کنم ولی وقتی اومدم و گرم شدم رفتم زیر دو لا پتو فهمیدم که نه این حال خنده دار نیست و بازم زدم زیر گریه :( شده که شب موقع خواب سرم خورد به دیوار سنگی پشت سرم و چند ثانیه کلا زنده نبودم و وقتی به خودم اومدم باز از درد خودم برا خودم گریه کردم :))) حالا اینا هیچ ، ولی چقدر سخته آدم تنهایی بمیره ! :| آخه میگم شهرزاد انصاف داشته باش چرا انقدر ناشکری میکنی ؟ :| تازه خونتون عروس اومده ، هر روز خدا یه بهونه واسه مهمونی و خوش گذرونی دارید یه شب در میون میرید ددر ، وضع و تکلیفت تو درسات معلوم و خوبه ، هر وقت اراده میکنی هر وقت اراده میکنه میری میبینش ، آخه چرا میای درد و گریه میاری برا من ؟ بالاخره که میگذره ولی خب این جمله " اشکال نداره باهم درستش میکنیم " که واسه کتاب  ها فیلم ها نیست فقط ، چرا جونمون درمیاد تا ازش استفاده کنیم !

++ حقیقتش اینه که زندگی جنگ و دیگر هیچ ِ ،آدم باید تو جنگ با خودش و زندگی به همون امید برسه . چون بقیه نمیخوان تو خرج امید ریخت و پاش کنن . شایدم امیدی ندارن ..