کافیه آدم به یک باور برسه تا همه ی اتفاق ها و انرژی های بد اطرافیان را نادیده بگیره . البته گاهی هم یه غریزه های درونی آدم فعال میشن که میتونن خوب باشن یا بد . مثلا کسی که حسودی ذاتشه نمیتونه اون را از بین ببره ولی خب اگر اصلاح طلب باشه و بخواد از هر چیز بدی هم اتفاق خوبی را رقم بزنه میتونه به خودش نگه حسود ، نه اینکه حسود بودنش را انکار کنه نه ولی میتونه بگه من غبطه میخورم بران فلان جایگاه ، برای فلان موقعیت . تو بهترین وضع ممکن میتونه از غریزه حسودیش برای خودش یه نردبون بسازه که هرکدوم از پله هاش غبطه خوردناش از چیزی بوده که با بالا رفتن از اونا خودش را به بالاتر از چیزی که ازش غبطه میخورد برسونه حتی . نه فقط حسودی که به نظر من پیدا کردن خصلت های بد و خوبمون و ریشه کن کردن و رشد دادن به موقعشون میتونه باعث بشه برای هرس کردن علف های زائد زندگی دست به دامن هر کشاورز نابلدی نشه که تنها راهی که به ذهن میرسه سمپاچی کردن و قطع کردن باشه . اصلا چرا انقدر سخت ! همین که آدم به این باور برسه که مشکلا و اتفاق هایی که دیروز واسش پیش اومد امروز وجود ندارن و تنهای چیزی که ازشون مونده اثری بود که گذاشتن . و تنها کسی هم که اثر پذیری کرده خود آدم بوده پس چه بهتر که سعی کنه اثر خوبی از هر اتفاقی بگیره که لااقل اگه در اون لحظه اون اتفاق بد زندگیش را بهم ریخته اثرش در آینده مثبت باشه . لااقل اگه قراره اتفاقی هم بیوفته یک اتفاق جدید باشه خب :)) نه اینکه تا آخر عمر آدم درگیر یک اتفاق و یک سری عقاید بمونه و در برار بهبودی مقاومت کنه :))) ولی خب انقدر ها هم راحت نیست رسیدن به این باوری که از تو آدمی بسازه که بتونی از دیروز بگذری و امروزت رو بسازی و به فردات فکر کنی . قطعا که داشتن یک خانواده هرچند با هر مشکلی و هر تفاوت عقایدی بزرگترین تکیه گاهته که بدونی بعد از هر زمین خوردنی و هر پشت کردن آدما بهت باز هم کسایی هستن که بدون توقع دوست داشته باشن . مواجه شدن با آدمای  ضعیف ! تنها آیینه ای که میتونی وقتی بهش نگاه کنی دو تا چهره ببینی ! یا با نگاه کردن به اون فرد خودت رو توش میبینی که چقدر نارحتی از اینکه فلان اتفاق افتاده فلانی بهمان حرف رو زده و یکی گذاشته رفته یکی بی محلی میکنه و وای خدای من چقدر وحشتناکه و حتما آخر دنیاس و خلاص !! :| اونوقت شروع میکنی با اون آدم ابراز همدردی کردن که آره میفهمم چی میگی آره همشون همینن ... تایید پشت تایید . تایید میکنی که شکست خوردی و از اینکه یکی هم مثل خودت شکست خورده پیدا کردی خوشحال میشی و به جای اینکه یه راه نجاتی برای خودت پیدا کنی بیشتر غرق میشی، شب تا صب غرق کتاب ها رمان هایی میشی که یه شخصیت داشتن مثل تو ! اینجوری انقدر ادامه میدی که قدرت نوشتن رمان زندگی خودت رو که میتونست خیلی بهتر باشه اگه به موقع به خودت میومدی را از دست میدی و تا آخر عمر بازیگر داستان هایی میمونی که نویسنده هاش تورو به خاطر اینکه همیشه این نقش رو خوب بازی کردی فقط فقط برای همین نفش میان سراغت . ولی یکی میتونه به اون آیینه ، به اون آدم ضعیف نگاه کنه و هیچکدوم از اتفاق ها براش نیفته . در حقیقت آدمای موفق تو این دنیا همه کسایی هستن که از آدمای ضعیف فاصله گرفتن . گوش دادن و تایید کردن این آدما هیچی از دردشون کم نمیکنه و فقط باعث میشه وجود خودت را نادیده بگیری و ضعف و ناتوانی ای رو تایید کنی که بهش معتقد نیستی . در واقع آدم ها میخوان از حرف و رفتار ها دنبال چیزی بگردن که حرف خودشون باشه . اما کسی که جسارت کنه  خودش صاحب حرف و رفتاری باشه دیگه منتظر کسی نمیمونه که بیاد و حرف دلش را بزنه . آدما فقط واسه گرفتن حسی که خودشون از آدم میگیرن بهت نزدیک میشن . اگر یه روزی حالشون خوب شه و اوضاع خوب باشه ازت فاصله میگیرن و فراموش میکنن که تو همون آدمی بودی که خودشون رو درت دیده بودن .اما! بین همه این آدما یکی هست که همه معادله ها و دو دوتا چهار تا های تو از آدمارو میریزه بهم . همه چی برعکس میشه ، اینبار تو میگی ! از دردات ، از ضعف هات از حال خوبت از حال بدت و باور میکنی که باید گاهی حرف زد باید گاهی ضعیف بود .باید گاهی شنید حرف ها عقایدی که  مخالف توعه حتی ، دیگه دلزده نمیشی از شنیدنش از حرفای نارحتش و بهش نمیگی ضعیف ، حتی اون را قهرمان زندگی خودت میدونی . بزرگترین و مهم ترین دلیلی که باعث پیدا شدن این باور میشه وجود هممون آدمیه که معادلاتت را ریخت بهم، که تونسته باورت کنه . گاهی آدم همه این اتفاق هارو میبینه همه این تصمیم هارو میگیره ولی شاید تا آخر بهشون باور پیدا نکنه . جسارت نکنه که بروزش بده . آدم باور پذیر زندگی دوست  داشتنی ترین آدم زندگیه که وقتی از همه فانتزی های زندگی های غیر واقعی آدما دور شدی میتونی پیداش کنی . آدمی که خودش قله حقیقت زندگی وایساده و همه راه های سخت را رفته و خسته و تنها ولی سرپا منتظر توعه که تا به قله برسی تا بهت بگه که حتی اگه از اون بالا شاهد بالا رفتنت نبود و تو بهش میگفتی به قله رسیدی باورت میکرد .
______________________________________________________

پ .ن مناسبتی ولنتاین : نه جانم!من برعکس شما به این چیزها اعتقادی ندارم...به اعتقاد من عشق هرکسی جزو خصوصی ترین مسائل زندگی اش است!آخر خصوصی تر از این؟!! اگر بنا بود عمومی باشد باید قلبمان یک جایی توی صورتمان طراحی میشد!چه لزومی دارد کسی که در دل نشسته به انظار عمومی گذاشته شود؟!!مگر نمایشگاه است این موبایل ها و این فضای به اصطلاح مجازی؟!!چت هایی که به راحتی در استوری تان قرار می دهید جزو محرمانه ترین مسائل شما هستند! اگر نمی دانید بدانید!!!اصلا از وقتی واژه این رل مد شد، مناسبات عشق به هم ریخت!!!عشق را باید توی دل پنهان کرد نه اینکه در همه جا جار زد!باید به عشق بها داد،جایگاه عشق خیلی بالاتر از قسمت بیو اینستاگرام است، احترامش را حفظ کنیم...

#زهرا_سرکارراه