دلم میخواست هیچی ننویسم ، تا وقتی که بتونم خوب باشم، بتونم کاری کنم اوضاع خوب باشه ، اما نمیشه بیخیالی فقط یه لفظه ، وقتی درد داری وقتی بدنت سر بشه از درد وقتی دعا دعا کنی  اوضاع درست باشه وقتی میبینی هیچکدوم از اینا جواب نمیده از خدا شب و روز فقط صبر میخوای ، میفهمی که دیگه بیخیالی جواب نمیده ، فقط داری یه راهی رو با ویلچر شکسته جلو میری اما یه روزی از راه اصلی میزنی جاده خاکی دور میشی فاصله میگیری به قیمت از دست دادن دوست داشتنت به قیمت از دست دادن آیندت به قیمت از دست دادن خودت ، دور میشی و نمیدونی تهش کجاس ، بین راه چندتا گوداله و یهو خودتو لب پرتگاه میبینی.مقصد نهایی ته اون پرتگاهه ته اون دره اس ، به هیچی نمیرسی جز مرگ ...