استادم میگه تو که پژوهش هنر دوس داشتی چی شد رفتی سراغ چیز دیگه ؟ میگم خب اخه اینو بیشتر دوس دارم،میگه ولی میدونم دکتری رو میری پژوهش،میگم استاد شما که منو میشناسید جو ندین بهم :)) میگه اره میدونم که یه تکونایی میخوای هر چند وقت یبار ،میگم اره هرچندوقت یبارم تایمش کوتاه ترم شده،میگه ولی اعتماد به نفس تو از بچه هاتون خیلی بالاتر بود همیشه،میگم شاید ولی نمیدونم چم شده میترسم همین ارشدم از عهدم برنیاد حالا شما داری حرف از دکتری میزنی ! میگه حرفشو نمیزنم باید بهش برسی تو میتونی ...

.

.

ولی این تونستنارو چرا خودم یهو حس نمیکنم ؟