بعد از پنجشنبه هفته پیش انتظار اتفاق خاصی را نداشتم و همین طور هم شد . یعنی اگر برنامه ای هم چیده بودم تقریبا سی درصد آن را انجام می دادم . البته بیشتر به خاطر شوک روز پنجشنبه و خماری آن شب بود . تنها اتفاق خاصی که این هفته افتاد اکران فیلم فروشنده بود که از اول هفته بلیطش را پیش فروش خریده بودم . هیجان انگیز بود برام دیدن فیلمی میرفتم که ایران متفکر به آن افتخار میکرد . ایران متفکر که میگویم دو دسته هستند به نظرم ، عده ای که واقعا متفکر اند و اهل قلم و تفکر و از این مغز های توپر اند . عده ی دیگر اما همان دسته روشن فکر های حزب باد اند که این روز ها پاتوقشان پیج های چند کِی اینستاگرام است . با همه این ها فیلم فروشنده برایم جذاب بود هم به خاطر اصغر فرهادی و ترانه و شهابش و هم به خاطر عکاس فیلم که این تابستان را با کلاس هایش گذراندم. آدم با سواد و راحتی است . باعث شد این تابستان برای اولین بار از خودم راضی باشم حداقل بدانم که پولم را در جیب کوچه نریخته ام . خلاصه فیلم فروشنده هم تمام شد و با مکافات زیاد به خانه رسیدیم. مکافات که می گویم به معنای واقعی کلمه است . تهران و خیابان هایش و این اتوبوس های درب و داغانش . اصلا برای بک لحظه هم نمیتوانم تصور کنم که بخواهم تهران زندگی کنم . بیست و یک سال از عمرم را اینجا فقط هدر دادم و دود به ریه . از تهران هم بگذریم به آخر هفته میرسم که با فیلم دیدن گذشت و کاملا هم راضی ام . کازابلانکا و تعطیلات در رم و شهر زیبا . شب ها دانلود میشدند با سرعت لاک پشتی نت ایرانسل و ظهر ها مشاهده :)) . الان هم که ساعت تقریبا یک ربع مانده به یک و چیزی به دهنم نمیرسد برای اضافه کردن خطی بیشتر .

پ.ن : نمیدونم این مدل نوشتن رو ادامه بدم یا نه خیلی خشکه به نظر اما خب میخوام به نوشتنم کمک شه :/ شایدم دیگه همچین ننویسم .

پ.ن دوم : فروشنده یه تحلیل حسابی میخواد به نظرم با یه بار دیدین ممکن نیست . حتی شاید بهتره فیلمای قبل اصغر فرهادی رو پشت هم دید و رسید به فروشنده تا فهمید داستان از چه قراره و چرا شهاب حسینی ؟‌